![]() |
![]() |
|
| خرداد آید پیاپی ، میوه های گوارا |
|
تا حالا شده از بدنتون تشکر کنین؟
و واسه زحماتی که کشیده قدر دونش باشید؟ یا یه کار براش انجام بدین؟ تا حالا از مغزتون تشکر کردین؟واسه یاد آوری تمام چیز های خوب و قشنگ یا از پاتون تشکر کردین؟واسه اینکه اینقدر شما رو به جاهای قشنگ و خوب برده یا از دستتون؟واسه اینکه اینقدر بدون هیچ چشم داشتی مینویسه و الان داره نظر تایپ میکنه از قلبتون چطور؟اون که همیشه عشق و محبت رو تو خودش داره و هیچ وقت جا کم نمیاره چه کار هایی برای بدنتون انجام دادین؟ هیچ توجه کردین؟ هیچ دیدین به چی احتیاج داره؟ کی خسته است؟کی کمک میخواد؟کی نوازش میخواد؟کی شما رو میخواد؟ از خدا چی؟از اون تشکر کردین؟ از اون واسه اینکه هین همه چیز های خوب بهمون داده؟ خودش رو که مظهر عشقه خودش رو که نوره خودش که...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/03/27ساعت 18:32 توسط جمانه |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/03/25ساعت 12:3 توسط بانو هن |
|
|
الهی اون قدر پولدار بشی که واسه من یه کیف کولی نایک قرمز خوشگل بخری، بعدشم بلافاصله مفلسبشی. از بیانات پر از لطف بانو چویی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/03/24ساعت 14:2 توسط بهار |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/03/23ساعت 11:3 توسط بانو هن |
|
|
خوب یادتونه قرار بود تا بعد از امتحانات نیام؟
من هم یادمه اما مگه میشه؟! ما اینیم دیگه خب الان که یادم نیست چی میخواستم بگم اول اینکه اگه به وبلاگ کسی سرنزدم دلخور نشه آخه فصل امتحاناته همینم که میام زیاده بعد هم اینکه با هم مهربون باشید ناسلامتی جمعه روز گل و گیاهه پس گل هدیه دادن رو فراموش نکنید من هم میخوام بهتون گل بدم یه گل ناز وقتی پیداش کردم میزارمش کاشکی میتونستم عکس هایی که خودم گرفتم رو بزارم اما بلد نیستم برا اینکه زیاد معطل نشین میذارم تو ادامه مطلب موفق باشید و شاد گل دادن رو فراموش نکنید
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/03/22ساعت 23:30 توسط جمانه |
|
|
جوخه تعطیله<:
همه رفتن درس بخونند تا در امتحانا نمره خوبی بگیرنند راستی من فقط ۲۱ حشره از ۵۰ تا رو جمع کردم بقیه اش هم نمی دونم چه کار کنم؟ یاد درس گیاه ۲ افتادم که با بانو چویی باید ۵۰ گیاه از۴ تا تیره رو جمع میکردیم گروه ما ۴نفره بود وظایف هر نفر مشخص شده بود: ۱.درست کردن power point و ارائه CD مهدیه (بانو هن ) 2.ارائه کنفرانس پوران دخت(بانوچویی) 3.جمع آوری گیاه 50 عدد من و پوری 4.گرفتن نمره آخر ترم ۲ نفر دیگه ما همه زحمتها رو کشیدیم نمرهها رو یکی دیگه می گیره .خوب آخرزمون همینه یگه!!!! هروقت که این قدیسه ها توسط من و پوری رویت میشوند نا خواسته پاهایمان مسیر خود را عوض نموده تا با آن دو روبرو نشویم چون نمیتوانیم در حد کمال از آنها به خاطر آن همه زحمات بی دریغشان تشکر نمائیم. جوخه تعطیله. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/03/21ساعت 12:6 توسط بانو هن |
|
|
هیچ به اطرافتون دقت کردین؟
دقت کردین بیشتر وسایل و لوازم اطرافمون به نوعی از نفت هستن؟! مثلا همین حشه کش یا اصلا همین خودکاری که باهاش مینویسین یا همین واکسی که بعضی ها به کفششون میزنن اصلا چرا راه دور بریم به کامپیوترتون نگاه کردین؟! یا مثلا همین نقش برجسته ای که رو بعضی از لباسها چاپ میکنن حالا فکر میکنین اگه نفت نبود چی میشد؟؟؟؟! راستی کی میدونه پشه ها روزها کجا میخوابن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...نمیدون چرا این حرفها رو زدم احتمالا جو امتحان منو گرفته............ فکر میکنم این آخرین آپ من باشه تو خرداد ماه و احتمالا تا آخر هفته اول تیر ماه.اگه تو این مدت بهتون سر نزدم دلگیر نشین میخوام درس بخونم یادتون باشه اگه برام دعا نکنین و امتحانهام رو خوب ندم تو تابستون دلم گرفتس پس نمیام ها پ.ن: یادم نمیاد چی می خواستم بگم مهم نییست موفق باشید و شاد و خرم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/03/20ساعت 0:0 توسط جمانه |
|
|
برگ نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| قصه از كجا شروع شد |
-------------------------------------
سلام ------------------------------------- ما یه مشت آدمیزادیم که حوادثی بس غریب سرنوشتمونو بهم گره زد ... ستاره هامون جفت اومد و دوستیمون آبنبات کشی شد ... در این راستا مراتب احترام و سیمرغ بهمن رزمفریها رو تقدیم می کنیم به : دختری فرهیخته بنام عظیمه ! پسر دایی هایپر بهاره ! شوهر عمه مرحوم بانو چویی ! کتاب چگونه بیل بزنیم ه جمانه ! دست کش بنفش های الناز خوشگله ! همکاری بانو هن در کلاسهای ماشین آلات ! شیخ النجوم " پارندا " و کلیه دوستان و همکارانی که با ما همراه بودند بخصوص تابالوگای مهربان !!!!!!!! که در ایجاد این دوستی و پیوند فجیع نقشی بس اساسی داشتند ! اینجا یه انجمن آبانی ها داریم ... که هرگونه صحبت در این مورد پیگرد غیر قانونی داره ... ------------------------------------- غروبها که میشه روشن چراغها ميان از مدرسه خونه كلاغها ياده حرفهاي اون روزت ميافتم كه تا گفتي به جون و دل شنفتم ... عجب غافل بودم من اسيره دل بودم من اسيره دل نبودم اگه عاقل بودم من ... غروبها برمی گردن باز كلاغها بيادم باز مياد اون كوچه و باغها هنوز تو اون كوچه رو اون اقاقي دلی که کنده بودیم مونده باقی ... عجب غافل بودم من ... يادت مياد به من گفتي چيكار كن گفتي از مدرسه امروز فرار كن فرار كردم من اونروز زنگه آخر نرفتم مدرسه تا سال ديگر ... عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من ... |
| مراقبات يوميه |
|
شکلک مکتوب آونگ خاطره های ما مطبخ خاله خانم وبلاگ کامران نجف زاده کد موزیک برای وبلاگ میز غذا صورتحساب آخرین دوره تلفن همراه آپلود عکس اسپرانتو زبان دوم برای همه آرشیو پیوندهای روزانه |
| كاتبان |
|
روح پر فتوح مرحوم بانو چویی بهار جمانه پارندا بانو هن فرزانه الناز همه تبعیدی ها |
|
RSS
|