![]() |
![]() |
|
| خرداد آید پیاپی ، میوه های گوارا |
|
سلام
امروز می خوام چند اتفاق که تو چند روز مختلف برام افتاده رو تعریف کنم البته یکیش مصوره که امیدوارم عکسها باز بشه یک روز همون اوایل کارآموزی ما رو بردن مزرعه البته ما چون تو موسسه تحقیقات و اصلاح بذر چغندرقند هستیم در نتیجه بردنمون مزرعه چغندرقند
بعد هم دو تا از کارآموزان برادر آخه می دونین گذاشتن سیفون یه کمی تخصص می خواد که معمولا کشاورزان بهتر از مهندسان انجامش می دن
جاتون خالی کلی خندیدیم ....................................................................................................................................... یک روز دیگه من و شاپرک با پیرایه (دوست جدیدم) رفتیم مزرعه از صبح اونجا بودیم ظهر که می خواستیم برگردیم اومدم گوشیم رو چک کنم دیدم گوشیم نیست!کل کیفم رو گشتم نخیر نبود که نبود وقتی رسیدیم به ماشین من که یادم نبود شاپرک زنگ زد به گوشیم ووااااااایییییی ............................................................................................................................. دو روزه عضلات پشت پام به شدت گرفتن یک راه حل خوب برای نجات از این وضع بدین لطفا . دیگه نمی تونم حتی پشت سیستم راحت بشینم همش با کوچکترین تغییر در وضعیت پاهام دادم در میاد امیدوارم همیشه و همه وقت شاد و سلامت باشید و اوضاع بر وفق مراد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/05/31ساعت 20:59 توسط جمانه |
|
|
ای بترکه این بلاگفا که error داد ...
من جواب مسابقه ها رو داده بودم ولی چون پاک شد به نشونه ی اعتراض یکبار دیگه همه شو می نویسم ولی پستشون نمی کنم تا درس عبرتی باشه برای همه ... همینه که هست ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/05/31ساعت 2:15 توسط روح پر فتوح مرحوم بانو چویی |
|
|
خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم.
این یعنی من توانائی شنیدن دارم. I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم.
خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/05/28ساعت 18:9 توسط جمانه |
|
|
بعد از اون همه مدت که به سختی گذشت اومدم . ببخشید که دیر شد چون واقعا حالم بد بود دلم برای همتون تنگ شده این اولین پست دو نفره منه دو سوال: ۱.بهترین خبری که توی عمرتون شنیدید چی بود؟ ۲.مهمترین تصمیمی که گرفتید چی بود؟ بهاره جون .جمانه .الناز .بانو چویی وشاپرک
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/05/27ساعت 20:12 توسط بانو هن |
|
|
اگر قرار باشه یه فیلم از سرگذشت و یا زندگی شما تا به این سنی که هستید ساخته بشه: ۱. چهار اتفاق مهم زندگی تون که باید حتما بهش اشاره بشه کدوم ها هستن؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/05/26ساعت 19:18 توسط جمانه |
|
|
از جمانه و شاپرک برای ۳ تا رانی و یه رز صورتی با کلی مهربونی و محبت ایشالله تو سلامتی هاتون جبران کنم و یه تشکر مخصوص از بهاره که انقدر اس ام اس زد نگذاشت بخوابیم متشکرم
پ.ن : این پست خود به خود بعد از ۳۰ ثانیه منفجر خواهد شد !!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/05/25ساعت 21:6 توسط روح پر فتوح مرحوم بانو چویی |
|
|
الستومریا من رو به یک بازی دعوت کرده:
اگه بخواید بهترین کارو واسه کسی که دوسش دارید انجام بدید چی می کنید؟ من که حالا حالا ها باید به فکرم خیلی سخته من اصلا نمی دونم کی رو دوست دارم گمونم براش دعا کنم براش دعا می کنم که هرچی بخواد خدا بهش بده دعا می کنم به همه آرزوهاش برسه و محتاج خلق نباشه هرکی دوست داره میتونه این بازی رو ادامه بده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/05/23ساعت 23:57 توسط جمانه |
|
|
برگ نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| قصه از كجا شروع شد |
-------------------------------------
سلام ------------------------------------- ما یه مشت آدمیزادیم که حوادثی بس غریب سرنوشتمونو بهم گره زد ... ستاره هامون جفت اومد و دوستیمون آبنبات کشی شد ... در این راستا مراتب احترام و سیمرغ بهمن رزمفریها رو تقدیم می کنیم به : دختری فرهیخته بنام عظیمه ! پسر دایی هایپر بهاره ! شوهر عمه مرحوم بانو چویی ! کتاب چگونه بیل بزنیم ه جمانه ! دست کش بنفش های الناز خوشگله ! همکاری بانو هن در کلاسهای ماشین آلات ! شیخ النجوم " پارندا " و کلیه دوستان و همکارانی که با ما همراه بودند بخصوص تابالوگای مهربان !!!!!!!! که در ایجاد این دوستی و پیوند فجیع نقشی بس اساسی داشتند ! اینجا یه انجمن آبانی ها داریم ... که هرگونه صحبت در این مورد پیگرد غیر قانونی داره ... ------------------------------------- غروبها که میشه روشن چراغها ميان از مدرسه خونه كلاغها ياده حرفهاي اون روزت ميافتم كه تا گفتي به جون و دل شنفتم ... عجب غافل بودم من اسيره دل بودم من اسيره دل نبودم اگه عاقل بودم من ... غروبها برمی گردن باز كلاغها بيادم باز مياد اون كوچه و باغها هنوز تو اون كوچه رو اون اقاقي دلی که کنده بودیم مونده باقی ... عجب غافل بودم من ... يادت مياد به من گفتي چيكار كن گفتي از مدرسه امروز فرار كن فرار كردم من اونروز زنگه آخر نرفتم مدرسه تا سال ديگر ... عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من ... |
| مراقبات يوميه |
|
شکلک مکتوب آونگ خاطره های ما مطبخ خاله خانم وبلاگ کامران نجف زاده کد موزیک برای وبلاگ میز غذا صورتحساب آخرین دوره تلفن همراه آپلود عکس اسپرانتو زبان دوم برای همه آرشیو پیوندهای روزانه |
| كاتبان |
|
روح پر فتوح مرحوم بانو چویی بهار جمانه پارندا بانو هن فرزانه الناز همه تبعیدی ها |
|
RSS
|