تبليغاتX
از نسل آدمیزاد
خرداد آید پیاپی ، میوه های گوارا
سلام

الان که دارم این پست رو می نویسم خیلی ذوق زدم چون:

آبان که تموم شد  فردا که روز اول آذر ماه ه قراره یه نی نی دنیا بیاد  ۲ روز بعد هم که بشه روز سوم آذر ماه یه نی نی دیگه  خلاصه این که دیگه کم کم باید اعیاد آذریه رو جشن بگیریم آخه داداش من هم آذر دنیا اومده

این ماه قشنگ رو به همه متولدین ماه آذر تبریک می گم خصوصا به خونواده این دو نی نی عزیز

کی این دو تا نی نی صحیح و سالم دنیا می یان و من می خورم شون؟

امیدوارم سالم باشن هم خود شون هم مامان و بابا شون

پ.ن:الانه من دارم از شدت ذوق مرگ شدگی خفه می شم الان گمونم شور و شوق من از بابا و مامان این نی نی ها بیشتر ه

پ.ن:هر کودکی که دنیا می یاد این پیام رو می ده که خداوند هنوز از انسان نا امید نشده

پ.ن:دوستان عزیز دانشجو که دوست دارن برای عمره دانشجویی ثبت نام کنن می تونن به این آدرس مراجعه و ثبت نام کنن.البته آدرسش http://labbayk.com ه اما نمی دونم چرا عدد می شه!دوستان عزیز فقط دعا فراموش نشه

پ.ن:جالب اینجاست که یکی از این نی نی ها مال فامیل باباست اون یکی مال فامیل مامان  

همیشه سبز باشید و بهاری

بعدا نوشت: قابل توجه دوستان عزیزی که منتظر بودن برادران دانشگاه در روز جشن تولد امام رضا(ع) جریان جشن روز دختر رو تلافی کنن.دیدین گفتم پسرای دانشگاه ما از این کارها بلد نیستن؟ کنف شدین؟

بعدا نوشت: ولادت امام رضا رو به همگی دوستان عزیز تبریک می گم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 18:35  توسط جمانه | 
سلام

امروز با بچه ها رفتیم ساوه

جای همگی خالی خیلی هم خوش گذشت من هم یک سفر نامه نیمه مصور می زارم تا هم خودم کیف کنم هم شما حالش رو ببرید

عوارضی

این عکس بالایی رو که می بینین گمونم دومین عوارضی اتوبان ساوه است.یعنی از تهران به سمت ساوه

میدان شهرداری ساوه

این عکس بالا هم مربوط مه شه به میدون شهرداری ساوه و فقط صرفا به خاطر زیبایی و اینکه عکاس خوشش اومده این عکس گرفته شده

یک انار با حال و گنده

این انار توپول موپول و خوشگل هم تو اداره جهاد کشاورزی شهرستان ساوه بود

باقی عکسهای سفر نامه رو هم می زارم تو ادامه مطلب

پ.ن:نمی دونم اسمش چیه اما پی نوشت هم نیست

امروز کلاس صبحم رو که بیوشیمی بود رو نرفتم و به جاش رفتم گردش علمی و سعی کردم تا اونجا که می تونم خوش بگذرونم. هزینه فرصت اینجا برای من کلاس بیوشیمی بود و به جاش یک روز زیبا رو تو زندگیم ساختم.این هزینه کردن بد بود؟از نظر خودم که بهترین و درست ترین بود.من که سال اول و دوم هیچ جا با دانشگاه نرفتم حالا که باید واسه ارشد وقت بزارم دارم چپ و راست از کلاسهام می زنم واسه اردو و بازدید  از نظر من که انتخابم عالیه  اینطور نیست؟ دیگه کی می تونم چنین فرصتی رو داشته باشم؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 22:47  توسط جمانه | 
 

روزی از روزهای اواسط خلقت ،

مشتی آدمیزاد گرد هم آمدی از برای درس خواندن و طی کشیدن پله های ترقی ...

پس برخی بر نیمکتی چوبین بنشستی و دیگران بر لب جوی.

...

زمانی بگذشت و کلاغی آوازی نیک سر داد...

پس از میان آن جمع بزرگی گفت :« فالی زدیم و امروز از برای درس خواندن

 قمر در برج هجدهم فلکی است که از آن به عقرب یاد گردد ! »

دیگری گفت :« چه کنیم که این شگون بد  از سرنوشت ما رخت بربندد ؟»

پس بزرگنا پاسخش داد

:« شما را سکه ای باید بس نیکو ...

که خلوص آن در وزن سرب و مس به دقت سنجیده شده باشد ...

مبادا که یک روی سکه به دیگری برتری یابد !!!

پس چون سکه را یافتید ، آن را به آسمان پرتاب کنید ... اگر خط آمد ناهار برویم فری ...

اگه شیر آمد برویم جایی به انتخاب شما !

اما...

اما اگر سکه بر لبه ایستاد ... دیگه بشینیم درسمونو بخونیم دیگه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!»

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 21:37  توسط روح پر فتوح مرحوم بانو چویی | 
 

امشب شبه جشنه    غصه دیگه بسه

             امشب انگاری هرجا بری        شاپرک داره با بهار می رقصه 

 

می رقصه؟؟؟؟؟ وای نه ... یعنی ...باز این فرشته کاتب اشتباه نگاشت...

بهار دست می زنه ... شاپرک تست می زنه... لابد جمانه و منم می رقصیم دیگه !!!!!!

 

تولد جفتتون مبارک کوچولوهای عزیز

 

شاپرک شاپرک پرواز کن ...میشه پر زد و به اوج آسمونها رسید ... پرواز کن ... شاپرک...

بهاره بهاره دلم اروم نداره ... بهاره بهاره خزون شهر ما با تو بهاره...

 از اون روز که چشمام چشماتو دیده ... دیگه خواب شب از چشمم پریده ...بهاره ؟؟؟؟؟

اوه ...نه .. ببخشید ... آمنه ... نه ... نیلوفر ...

...

خلاصه اینکه جمانه و من و بقیه آدمیزاد که اسامی شون در سایر تولدها ذکر شد

+ خانواده محترم رجبی !!! می خواستیم بگیم اصلا مهم نیست که

متولد آبان باشید یا هر ماه دیگه ای ... با وجود تمام اینها ما دوستتون داریم و

می خواهیم بگیم

تولدتون مبارک

 

وای خدا ... چه زود بزرگ شدین !!!!!!!!!!

اکنون کیبورد را در اختیار شیخنا جمانه قرار می دهم....بدرود !!!!

 

 

این عکس از طرف شیخنا جمانه جونم

 

 

اینم جای خالیه واسه تبریکاته  شیخ 

.....................................................

..........................................

...............................................................

...............................................

خب دیگه بسه ... خیلی نوشتی جمانه...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 14:20  توسط همه تبعیدی ها | 
 

سلام

امروز که خیلی روز نانازی بود  کلی حال داد و کیف نمودیم از صبح تا همین حالا  خدا کنه همیشه روز دختر باشه

اول از همه صبح با خیال راحت اما کمی ناراحت بابت اینکه اردوی امروز افتاد هفته دیگه روزم رو شروع کردم.تو راه هم خیلی حال داد و متوجه مسیر نشدم چون همش رو خواب بودم  تا خود خود دانشگاه  بعد هم که استاد صبحمون درسش آسون بود چون وسیله ای رو که داشت توضیح می داد به لطف کارآموزی تابستون دیده بودم و دیگه اصلا هیچ مشکلی باهاش نداشتم  بعد هم که دیگه همش بحث جشن بعد از ظهر بود و ال و بل

نمی دونین تو دانشگاه چه خبر بود  همش بوی دماغ سوخته می اومد  آقا این پسرها افتاده بودن به التماس که ما رو هم تو جشن راه بدین  یعنی از امروز نه ها از اواسط هفته گمونم. شاید هم از اول هفته اما من که به شخصه از وسط هفته دیدم.آخ چه حالی داد  بعدازظهر بعد از کلاس رفتیم آمفی تاتر دانشگاه.این پسرا هی از جلو در رد می شدن نگاه می کردن  آی حال داد وای حال داد

تازه بعدش هم رفتیم تو و دیدیم بابا این بچه ها چه کردن حالا نقدا یک عکس ببینید

جشن

بعد هم کلی برنامه باحال داشتن

جالبتر اینکه نه که هیچ پسری اون دور و برها نبود دیگه همه هرچی داشتن رو کردن و  دیگه کلی داد زدیم.جیغ کشیدیم.دست زدیم.اونهایی هم که بلد بودن سوت زدن

کلی هم نمایش و سرود و مهمون خانم  و ...

یک کیک باحال میگین نه؟خودتون ببینین

کیک خوشمزه

دیگه

حسابی خوش گذشت دیگه اما حیف شد زود مجبور شدیم برگردیم.جشن هنوز ادامه داشت ها  اما بچه ها گفتن این وقت شب رفتن با تاکسی خطرناکه این بود که مجبور شدیم با سرویس دانشگاه برگردیم  آخه هنوز مسابقه و قرعه کشی و گمونم یه بخش نوازندگی هم بود

اما مهم نیست من که خیلی لذت بردم.تازه کیکش هم عالی بود اینقدر خوشمزه بود که نگو  کلی هم تو سرویس خوش گذشت.بعد دیگه همش عالی بود وقتی هم که رسیدم خونه یه استقبال گرم  دوستام و آشنا های دور و نزدیک هم که شرمنده کردن یا زنگ زدن یا اس ام اس دادن و بهم تبریک گفتن دیگه حسابی عالی بود

اما ما منتظریم روز تولد امام رضا یه تلافی جانانه از برادران محترم دانشجو ببینیم  حالا ببینیم رومون کم می شه یا نه

"اگه اتوبان نیستی کوچه باش ... اگه خورشید نیستی ستاره باش ... هرچه هستی بهترین باش"

می بینم که این پستم داره از خوشی و طولانی شدن می ترکه حیفه چند تا پی نوشت نداشته باشه

پ.ن:باز هم این روز ناز زیبا وخوشگل رو به همه دختر خانم های گل ایران زمین تبریک می گم

پ.ن:از همه دوستانی هم که به فکرم بودن و این روز رو تبریک گفتن سپاسگذاری می کنم

پ.ن:دیروز دوباره رفتیم سر زمین برای درس زراعت غلات.من و یک دختر و یه پسره هم گروه شدیم  پسره هم از اون پپه هاست  هرچی گفتم بابا اگه ما قراره با یک پسر هم گروه بشیم اقلا یه بااستعداد و خوبش باشه اینها از هفته قبل بود و دیروز اون دختره نیومد و من و این پسره مجبور شدیم با هم همه گندمها رو بکاریم  آخر سر قرار بود جوب رو درست کنیم و بریم که این آقا برداشت پشته رو ریخت تو جوب   من دیگه داشتم می ترکیدم.دیدم نه مثل اینکه اصلا هیچی نمیفهمه بیل رو ازش گرفتم و شروع کردم وقتی جوب درست شد کارشناس ه برگشته میگه خانم مهندس بزارین این کارها رو آقای مهندس انجام بدن  خلاصه این بود که اون یکی جوب رو دادم آقای مهندس درست کنن البته تحت نظارت بنده

پ.ن:پیرو پی نوشت قبلی باز این عضلات بیچاره من گرفت

شاد باشین و همیشه عاشق

بعدا نوشت(چهار شنبه):

این هفته هفته جهانی فضا بود دوست داشتین برین اینجا تا با برنامه های اجرا شده و در حال اجرای این هفته آشنا بشین  البته ببخشین که خیلی دیره

فردا و پس فردا تولد شاپرک و بهاره است.همین جا این روز بزرگ یعنی تولدشون رو تبریک می گم و منتظر پست جدید بانو به این مناسبت می مونم  یادتون نره بیاین واسه تولد

پارندا چند تا سوال داشت که تو کامنتها مطرح کرده دوست داشتین نظرتون رو بگین  من هم دوست دارم در این مورد یک پست بزارم اما حالا نه

قراره ما فردا انتخابات اینترنتی رو تست کنیم.برای کمک به این کار و این هدف بزرگ از همگی دعوت می کنم از ساعت ۱۰الی ۱۲ صبح به این سایت  مراجعه کنن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/21ساعت 23:45  توسط جمانه | 
تولدت مبارک

بدین وسیله تولد پارندا جون رو بسیار تبریک عرض می کنیم  

پ.ن:روز ملی دختر رو که فردا می باشد رو به همه دختر خانم های خوب ایرانی تبریک می گم.به همین مناسبت جشنی در محل دانشگاه بر پا می باشد دوست دارین بیاین در خدمت باشیم  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/20ساعت 17:47  توسط جمانه | 
سلام

بعد از مدتها اومدم يه پست بذارم دوباره برم تا يه مدت ديگه نيام  

از تمام بچه هاي جوخه بابت هديه تولد زيبا و جادار و مطمئن كه براي من تدارك ديدند تشكر

 مي كنم

به خصوص از بهاره به خاطر كاربردي بودن آن و تمام زحماتش از قبيل خريد ،حمل ونقل

،امانت داري و پاسخ گويي به سوالات ديگران تشكر ويژه دارم .

 شايان ذكر است هنوز فرصت نشده براي تعويض آن بروم .

در پايان از صميم قلب آرزوي جبران اين همه لطف بي دريغ شما را در آينده اي نه چندان

دور  (۲۵ آبان) دارم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/16ساعت 22:12  توسط بانو هن | 
 
برگ نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
قصه از كجا شروع شد
-------------------------------------
سلام
-------------------------------------
ما یه مشت آدمیزادیم که حوادثی بس غریب سرنوشتمونو بهم گره زد ...
ستاره هامون جفت اومد و دوستیمون آبنبات کشی شد ...
در این راستا مراتب احترام و سیمرغ بهمن رزمفریها رو تقدیم می کنیم به :
دختری فرهیخته بنام عظیمه !
پسر دایی هایپر بهاره !
شوهر عمه مرحوم بانو چویی !
کتاب چگونه بیل بزنیم ه جمانه !
دست کش بنفش های الناز خوشگله !
همکاری بانو هن در کلاسهای ماشین آلات !
شیخ النجوم " پارندا "
و کلیه دوستان و همکارانی که با ما همراه بودند
بخصوص تابالوگای مهربان !!!!!!!!
که در ایجاد این دوستی و پیوند فجیع نقشی بس اساسی داشتند !
اینجا یه انجمن آبانی ها داریم ... که هرگونه صحبت در این مورد پیگرد غیر قانونی داره ...

-------------------------------------
غروبها که میشه روشن چراغها

ميان از مدرسه خونه كلاغها

ياده حرفهاي اون روزت ميافتم

كه تا گفتي به جون و دل شنفتم

...

عجب غافل بودم من

اسيره دل بودم من

اسيره دل نبودم

اگه عاقل بودم من

...

غروبها برمی گردن باز كلاغها

بيادم باز مياد اون كوچه و باغها

هنوز تو اون كوچه رو اون اقاقي

دلی که کنده بودیم مونده باقی

...

عجب غافل بودم من

...

يادت مياد به من گفتي چيكار كن

گفتي از مدرسه امروز فرار كن

فرار كردم من اونروز زنگه آخر

نرفتم مدرسه تا سال ديگر

...

عجب غافل بودم من

اسیر دل بودم من

اسیر دل نبودم

اگه عاقل بودم من

...


مراقبات يوميه
شکلک
مکتوب
آونگ خاطره های ما
مطبخ خاله خانم
وبلاگ کامران نجف زاده
کد موزیک برای وبلاگ
میز غذا
صورتحساب آخرین دوره تلفن همراه
آپلود عکس
اسپرانتو زبان دوم برای همه
آرشیو پیوندهای روزانه
مجمع الديوان اوان جواني
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
كاتبان

روح پر فتوح مرحوم بانو چویی
بهار
جمانه
پارندا
بانو هن
فرزانه
الناز
همه تبعیدی ها
محافل ياران باوفا
تخته پاک کن نمدی (آتیس)
نوشته (ایلیا)
چشمهای خیس(شب پره)
برکه دوبووار( فرزانه)
تجربه های آزاد(مسعود)
نگارین(شاذه)
رافائلو و گالکسی
جواهری در قصر*یانگوم*
رفتی حاجی حاجی مکه(اطلس)
تبسم بهار(تبسم)
بهترین دانلودها
اینجا میتونه یه خونه باشه(مهدی)
معلم شيمي(رحمان)
...روزهای صدفی...(صدف)
عشق رو از چشام بخون(محمد)
خبرگیری(رضا)
مثل پولک،شیرین و خوشمزه
راز سکوت(ارسلان)
اگه نمیخوای بخندی نیا تو !!!
انجمن علمی زراعت و اصلاح نباتات
Sniper2
این تریبون من است(مجید شر)
فرار (هموطن)
لنگه جوراب سوراخ(leon)
کافه پیاده(شیرین)
شاپرک(مینا)
آرتین و آرتینا
خاطرات تحصیل در کانادا(محمد لطیفی)
...آلوچه...
امید
فعلا یک عدد ژاله
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM