تبليغاتX
از نسل آدمیزاد
خرداد آید پیاپی ، میوه های گوارا
 

بی سوادی در ملا عام

پ.ن: این عکس رو از یک کپسول آتش نشانی در ایستگاه مترو گرفتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/26ساعت 18:0  توسط جمانه | 
خدمت دوستای گل سلام عرض می کنم  

هیجان و آسانسور چیه؟

یک روز من و خاله دختر قصد عزیمت به بیرون از منزل نمودیم. بدین منظور تاکسی آسانور (بالابر ! ما که می خواستیم بریم پایین ) را به مقصد همکف دربست اختیار نمودیم

 آقایی که شما باشین و خانمی که من باشم  همین که این خانم بیکار خوش صدا تو آسانسور که صُب تا شب میشینه تو آسانسور اما ما نمی بینیمش  گفت "طبقه همکف " این برق چی شد؟ خب رفت دیگه

و ما در تاریکی مطلق فرو رفتیم

یکم که با خاله دختر خندیدیم دیدیم نه گویا جدی است و ما در آسانسور مانده ایم

یکم با در ور رفتم باز نشد

بعد دنبال این آژیر ه گشتم که تو تاریکی پیدا نمی شد ! 

این موبایل هم خوب چیزیه ها

روشنایی بخشید تاریکی ظلمات ما را

بالافاصله بعد از چند تا آژیر زدن و داد و بیداد طی عمل فوق هوشمندانه با ددی گرام تماس گرفتیم و اعلام کردیم در آسانسور مانده ایم  

پدر هم بالافاصله به دنبال کلید برای باز کردن در

ما هم...

خلاصه کلی حال داد

ما فهمیدیم صدای این آژیر دائما تغییر کرده و ثابت نمی ماند

بعد فهمیدیم نباید زیاد تقلا کنیم چون ممکنه اکسیژن کم بیاریم

بعد فهمیدیم آسانسور جای حیلی تاریکی می باشد (البته اگه برق نداشته باشه)

در انتها به یاد آوردیم در طبقه همکف می باشیم

در اینجا بود که با صرف کمی زور و فشار در آسانسور توسط اینجانب باز شده و ما رهایی یافتیم

 

پ.ن: خیلی حیف شد از این عملیات آکروباتیک نداشتیم  

پ.ن: به یاد داشته باشین تو آسانسور آنتن ندارین پس باید با کلی عملیات خاص و هوشمندانه یک عدد از این خطوط آنتن برای خودتون پیدا کنین

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 13:40  توسط جمانه | 
 

جایگاه ویژه برگزاری جشن

همانگونه که قبلا نیز گفته شد روز پنج شنبه جشنی با شکوه،در گرامی داشت مهندس شدن دوستان؛ در محل پردیس ابوریحان برگزار گردید.

در این جشن علاوه بر حضور جمعیت فراوان دانشجویان عزیز و خانواده های آن عزیزان ٬ اساتید و کارمندان و دوستان و کسبه محل نیز حضور داشتند

در این جشن که تا پاسی از شب به طول انجامید ؛امسال ،بنا به درخواست جمعی از دانشجویان خواننده دعوت نکردن! پس دیگه از لهراسبی و ... و ... خبری نبود!

در عوض گروه "حَنانه" قدم رنجه فرموده بر دیده ما منت گذاشتند و جمع را به فیض رسانیدند گو اینکه برنامه های جالبی داشتندی اما دانشجویان زراعت را بسیار معطل کردندی

در ضمن برگزاری جشن ؛دانشجویان مشتاق و علاقه مند بسیار ،با لباس های خود عکس گرفتندی؛ این جریان ،حال مجری برنامه را بسیار گرفتندی

این را نیز بگوییم ما از چند روز قبل قصد نمودیم بر روی این سِن بسیار با شکوه و ابهت و مقدس و این حرفها سخنرانی نموده دانشجویان عزیز را به فیض رسانیم  اما همین که این قصد نمودیم ،فرمودند ما حتی یک ثانیه هم وقت نداریم   اما من که از رو نمی روم !

پس دیگر بار در روز جشن پس از اینکه یک ساعت و اندی از ساعت شروع جشن گذشته بود و جشن با کمال تعجب شروع نشده بود دیگر بار قصد سن نمودیم

این بار ما رابه مدیر برنامه ها پاس دادندی  ما نیز به نزد ایشان رفته خواسته خود را مطرح نمودیم ایشان فرمودندی:نمیشه که خانم ،هر کاری اصولی دارد. ما نیز گفتندی من به اصول شما چیکار دارم !می خوام حرفم رو بزنم ،برم بعد هم می گم من جز برنامه ها نبودم

اما ایشان نپزیرفتندی

لیاقتم رو نداشتن  سال دیگه یه آشی براشون بپزم 

در طول جشن مهمانان با میوه و کیک و آب معدنی و در نهایت با شام و مخلفات آن پزیرایی شدند

کلی هم به همه خوش گذشت

یه لباسهایی هم دادن که دوستان پوشیدند گفتن اگه گُم کنین یا خراب بشه ۱۵۰ هزار تومان قرامت می گیریم  تازشم یه مدل و رنگی بود   

لباس جشن

 لباس خانمها یعنی همینی که تو عکس هست ۲ مدل کلاه داشت با شال حریر و بدون شال !!! کلاه خانها پنج ضلعی و برا آقایون چهار ضلعی بود   

نکته جالبی که در حین جشن پیش اومد اینبود که درست بعد از اقامه نماز مغرب و عشا کت راه راه و کفش گم شد  حالا یکی از بچه ها که کفشش رو پیدا نمی کرده می ره نزد مدیر برنامه ها و پس از چند دور پاس کاری مقدس و با ابهت و حرمت داشتن سن و تریبون فراموش می شه و اعلام می کنن هر کی کت راه راه دیده برداره بیاره  حالا مگه این طفلی چی خواسته بود؟ فقط خواسته بود هرکس کفشش رو عوضی پوشیده بیاره

این آقای مجری هم خدای سوتی دادن بود

کم هم نمی آورد که مثلا با اطمینان کامل گفت : " خانم آرش مقیمی" ا لبته چند تا سوتی دیگه هم داد ها . مثلا فامیل بهاره رو اشتباه گفت بعد هم نگفت اشتباهه

خلاصه

این جشن هم با همه خوبی ها و بدی هاش گذشت حتی با اون همه پشه تو زمین چمن

ضمنا وعده دیدار بعدی دوستان ۹/۹/۱۳۹۰ اعلام شد

 

پ.ن: قابل توجه سینما دوستان عزیز

در تمام طول تابستان روزهای سه شنبه نیز همچون شنبه کلیه سینماهای کشور نیمه بها خواهند بود

پ.ن: این آقایی که جاسوس اسرائیل بوده رو واسه چی می خوان اعدام کنن؟! نمیشه ازش استفاده کنن برای مصالح نظام و مملکت؟!

پ.ن: چند وقت قبل(یکی دو ماه قبل) آقای احمدی نژاد با چند تا خبرنگار و روزنامه نگار ایتالیایی نشست داشتن. این نشت تو کدوم کشور برگزار شد؟  

پ.ن: در مورد قانون اساسی ایران تا چه اندازه اطلاعات دارین؟ چند وقتیه که برام سوالاتی مطرح شده جوابش رو از کجا می تونم پیدا کنم؟

پ.ن: هیچ دقت کردین؟ تو کشور دوست و همسایه "ترکیه" مردم برای داشتن حجاب اعتراض دارن اینجا برای نداشتن اون ؟!!!

 مهربون باشین و محبت رو به دیگران هم یاد بدین  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 17:17  توسط جمانه | 
 

یه جوری دلم هنوز پیشت اسیره             پیش شاپرک وقتی  زود میاد و میره

حالا که گذشته می فهمم که حقه                     که دلم برای الناز جون بگیره

من سراغتو از جمانه می گیرم *          واسه شادی های جوخه ات می میرم

به خدا یه وقتهایی دلم می گیره                         با بهاره تا مامازن که می رم

قدرمو می دونی یه روز                                            یادم میوفتی شب و روز

من چکمه های خاکی ام رو                                  دوباره می پوشم یه روز **

خنده ی تلخ رفقا                                                       وقت خداحافظی ها

لرزش اشک تو چشمام                                         لرزش آهنگ صدام **

یه روزی قدرتو فهمیدم که دیره          نمی دونستم تابالوگا هم ساده میره ***

وقتی می خوابم شبهای پر ستاره                واسه تقلب های صفورا دلم می گیره

نمی دونم چرا چشم انتظارم                      واسه نمره بیماری و اصلاح بی قرارم

واسه معصومه پارندا مهدیه  نینا و نسرین 

              آروزی خوشبختی و عاقبت به خیری دارم.

 

* شیخنا تا سال دیگه سنگر رو حفظ کن

** البته اگه چکمه هامو پیدا کنم

***خدا رو صد هزار مرتبه شکر !!!!

طبق فرمایشات شیخنا ما فازغ التحصیل شدیم ... جشن خوبی بود ... البته حضور تابالوگا

 بالای سن کمی فجعناک بود ... بهمون تندیس قهرمانی فارغ التحصیلی با امضای

شخص تابالوگا دادن که واقعا افتخار آمیزه ... و ما همه اش داریم ازش فیض می بریم !!

دلم برای ابوریحان تنگ می شه ... واسه اون مجسمه اش که معلوم نیست به چی

فکر می کنه ...

از همه اونهایی که اسموشون در این شعر نبود معذرت می خوام بخصوص

خانواده محترم رجبی ...

باقیش هم باشه شیخ بیاد تعریف کنه ... بانو چویی خسته است ... تنها... 

البته نگذاشتن شیخ سخنرانی کنه ... لیاقتتو نداشتن عزیزم ...

عوضش مامان من ازت کلی خوشش اومده اینهمه براش حرف زدی !!!! 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/06ساعت 11:56  توسط روح پر فتوح مرحوم بانو چویی | 
 

امروز جشن فارغ التحصیلی جوخه نشینهاست

کجا ؟ خب معلومه دیگه پردیس ابوریحان دانشگاه تهران

بدین وسیله این موفقیت بزرگ رو به دوستای خوبم تبریک می گم

عزیزانی که تمایل دارن در بزم ما شرکت کنن می تونن به کیلومتر ۲۰ جاده مشهد پردیس ابوریحان مراجعه کنن و در جشنی که بدین منظور در محل زمین چمن این پردیس برگزار می شه شرکت کنن

 

دوستان کادو فراموش نشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/05ساعت 10:8  توسط جمانه | 
 
برگ نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
قصه از كجا شروع شد
-------------------------------------
سلام
-------------------------------------
ما یه مشت آدمیزادیم که حوادثی بس غریب سرنوشتمونو بهم گره زد ...
ستاره هامون جفت اومد و دوستیمون آبنبات کشی شد ...
در این راستا مراتب احترام و سیمرغ بهمن رزمفریها رو تقدیم می کنیم به :
دختری فرهیخته بنام عظیمه !
پسر دایی هایپر بهاره !
شوهر عمه مرحوم بانو چویی !
کتاب چگونه بیل بزنیم ه جمانه !
دست کش بنفش های الناز خوشگله !
همکاری بانو هن در کلاسهای ماشین آلات !
شیخ النجوم " پارندا "
و کلیه دوستان و همکارانی که با ما همراه بودند
بخصوص تابالوگای مهربان !!!!!!!!
که در ایجاد این دوستی و پیوند فجیع نقشی بس اساسی داشتند !
اینجا یه انجمن آبانی ها داریم ... که هرگونه صحبت در این مورد پیگرد غیر قانونی داره ...

-------------------------------------
غروبها که میشه روشن چراغها

ميان از مدرسه خونه كلاغها

ياده حرفهاي اون روزت ميافتم

كه تا گفتي به جون و دل شنفتم

...

عجب غافل بودم من

اسيره دل بودم من

اسيره دل نبودم

اگه عاقل بودم من

...

غروبها برمی گردن باز كلاغها

بيادم باز مياد اون كوچه و باغها

هنوز تو اون كوچه رو اون اقاقي

دلی که کنده بودیم مونده باقی

...

عجب غافل بودم من

...

يادت مياد به من گفتي چيكار كن

گفتي از مدرسه امروز فرار كن

فرار كردم من اونروز زنگه آخر

نرفتم مدرسه تا سال ديگر

...

عجب غافل بودم من

اسیر دل بودم من

اسیر دل نبودم

اگه عاقل بودم من

...


مراقبات يوميه
شکلک
مکتوب
آونگ خاطره های ما
مطبخ خاله خانم
وبلاگ کامران نجف زاده
کد موزیک برای وبلاگ
میز غذا
صورتحساب آخرین دوره تلفن همراه
آپلود عکس
اسپرانتو زبان دوم برای همه
آرشیو پیوندهای روزانه
مجمع الديوان اوان جواني
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
كاتبان

روح پر فتوح مرحوم بانو چویی
بهار
جمانه
پارندا
بانو هن
فرزانه
الناز
همه تبعیدی ها
محافل ياران باوفا
تخته پاک کن نمدی (آتیس)
نوشته (ایلیا)
چشمهای خیس(شب پره)
برکه دوبووار( فرزانه)
تجربه های آزاد(مسعود)
نگارین(شاذه)
رافائلو و گالکسی
جواهری در قصر*یانگوم*
رفتی حاجی حاجی مکه(اطلس)
تبسم بهار(تبسم)
بهترین دانلودها
اینجا میتونه یه خونه باشه(مهدی)
معلم شيمي(رحمان)
...روزهای صدفی...(صدف)
عشق رو از چشام بخون(محمد)
خبرگیری(رضا)
مثل پولک،شیرین و خوشمزه
راز سکوت(ارسلان)
اگه نمیخوای بخندی نیا تو !!!
انجمن علمی زراعت و اصلاح نباتات
Sniper2
این تریبون من است(مجید شر)
فرار (هموطن)
لنگه جوراب سوراخ(leon)
کافه پیاده(شیرین)
شاپرک(مینا)
آرتین و آرتینا
خاطرات تحصیل در کانادا(محمد لطیفی)
...آلوچه...
امید
فعلا یک عدد ژاله
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM