![]() |
![]() |
|
| خرداد آید پیاپی ، میوه های گوارا |
|
در دنیا شکایات عجیب و غریبی به ثبت می رسند که برخی به فرجام می رسند و برخی نافرجام می مانند. کشور آمریکا نیز شاهد شکایات بسیار جالب و عجیب و غریبی است، این هم برخی از عجیب ترین شکایات مطرح شده در آمریکا: به گزارش وبلاگ ترجمه اخبار ترکیه به نقل از روزنامه وطن؛ یک مرد اهل سان دیه گوی آمریکا علیه شهرداری شکایتی را به مبلغ 5.4 میلیون دلار مطرح کرد. دلیل شکایت این بود: هنگام اجرای کنسرت در سالن شهرداری یک زن وارد توالت مردانه شده بود و شاکی از لحاظ روحی صدمات جبران ناپذیری دیده بود! ************************************************* یک سارق زندانی نیز علیه مسئولان زندان شکایت کرد. چرا که مسئولان زندان به او دئودورانت رایگان نمی دادند! ************************************************* از مسئولان بیمارستان خواستار غرامت شد. چرا که اعتقاد داشت خیلی وقت قبل باید می مرده است! ************************************************* چرا که معتقد بود زنش به او گفته بود از وسایل پیشگیری از حاملگی استفاده می کند اما به وی دروغ گفته است. وی در شکایتش مدعی شد زنش اسپرم وی را دزدیده است! در نهایت این شکایت به جایی نرسید! ************************************************* به دلیل آنکه نمی توانست از مرده شکایت کند علیه زن متوفی به دلیل شوکه شدن شکایت کرد! ************************************************* خانواده متوفی علیه یک کانال تلویزیونی به جرم هواشناسی نادرست شکایت کردند و خواستار 10 میلیون دلار غرامت شدند. این دعوا به فرجام نرسید. ************************************************* و باعث سوختگی شده است از شرکت مک دونالد شکایت کرد. دادگاه وی را محق دانست و پیرزن 2.7 میلیون دلار خسارت دریافت کرد. مک دونالد از ترس شکایات مشابه تدابیر لازم را اتخاذ کرد! ************************************************* در رستورانی در فیلادلفیا یک خانم مشتری که زمین خورده بود و استخوانش شکسته بود علیه رستوران شکایت می کند و 113 هزار و 500 دلار به دست می آورد. جالب اینکه این مشتری به نام آمبر چارسون در رستوران با معشوقش دعوا کرده بود و روی بطری ای که به سوی معشوقش پرت کرده افتاده و زمین خورده بود! ... برداشت از سایت طنز ایران پ.ن: تقدیم به بانو پارندا و همه ی بچه های خوب دنیا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/30ساعت 15:28 توسط روح پر فتوح مرحوم بانو چویی |
|
|
سوالهای زیر را از بچههای 5 تا 10 ساله پرسیدهاند.
اما انگار جوابهای آنها خیلی هم بچه گانه نیست! ... اما هنوز کسی پیدا نکردهام که با من ازدواج کند.» ... برداشت از سایت لوکس ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/10/27ساعت 10:48 توسط روح پر فتوح مرحوم بانو چویی |
|
|
استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند : آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ - شاگردی با قاطعیت پاسخ داد : بله او خلق کرد. - استاد گفت : اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است. شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست. - شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت : استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟ - استاد پاسخ داد : البته. - شاگرد ایستاد و پرسید : استاد, سرما وجود دارد؟؟ - استاد پاسخ داد : این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ - مرد جوان گفت: در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست،در واقع سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد. - شاگرد ادامه داد : استاد تاریکی وجود دارد؟ - استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد. - شاگرد گفت : دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان ، تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد. - در آخر مرد جوان از استاد پرسید : آقا, شیطان وجود دارد؟؟ - استاد که زیاد مطمئن نبود پاسخ داد : البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست. - و آن شاگرد پاسخ داد : شیطان وجود ندارد آقا . یا حداقل در نوع خود وجود ندارد . شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست . درست مثل تاریکی و سرما . کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/23ساعت 11:7 توسط جمانه |
|
|
السلام علیک یا ابا عبدالله
اللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيايَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتي مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّدٍ
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/10/17ساعت 16:42 توسط جمانه |
|
|
همون طور که بعضی از شما عزیزان میدونین ماه محرم اولین ماه از سال قمری ه، یعنی همون عید صاحبان این تقویم!!! یعنی مصیبت بزرگ !!! آخه یکی شب عیدی کلی خونواده رو آواره و در به در و شهید میکنه؟! این رو گفتم تا باری که یک سالی هست رو دوشم سنگینی میکنه و خوابی که ماه محرم سال قبل دیدم، تا حدی که یادم هست تعریف کنم البته شاید سال قبل همون زمون ها گفته باشم اما باز هم وقتی یاد ماه محرم و عزاداری می افتم باز این قلبم فشرده می شه و کلی غصه تو دلم سنگینی حدود خوابم با تصرف و تلخیص؟! میشه این: تو خواب یکی من رو برداشت برد به مراسم عزاداری آقامون امام حسین (ع) نمی دونم اما حسی بهم می گفت خود آقاست یک جایی بود که داشتن عزاداری می کردن و سینه زنی انجام می شد (مجلس مردونه بود!) اما چشمتون روزبد نبینه تمام جمعیت برهنه بودن یعنی کلی آدم دور هم ایستاده بودن و همه هم به دیوار های اون حسینیه یا محلی که مراسم توش برگذار می شد تکیه زده بودن و کاملا ، تاکید می کنم کاملا لخت بودن می دونین جالبیش شاید هم دردناکترین قسمتش کجا بود؟ این بود که کلی هم به این برهنگی افتخار می کردن واقعا داشت حالم بهم می خورد، باز جای شکرش باقی بود که تنها نبودم بعد تو ذهنم برگذاری مراسم عزاداری رو یه جورایی مرور کردم این که اول به چه شکلی بود و این که رفته رفته افراد به ظاهر مذهبی وارد جمعمون شدن و کم کم لباس ها در آورده شد و این شد افتخار، و بعد ... خدا خودش به دادمون برسه و هدایتمون کنه پ.ن: از دوستان عزیزم می خوام به هر شکلی که شده و هر طور که می تونن با این به ظاهر فرهنگ عزاداری (خدا کنه هنوزفرهنگ نشده باشه) مقابله کنن پ.ن: هنوز هم بعد از یک سال با شنیدن اسم محرم قلبم فشرده می شه و اشکم ه که جاری می شه پ.ن: تو رو خدا به داد اسلام برسین عزیزان اولین روز از ماه محرم ازتون می خوام تو این ماه همه رو دعا کنین پ.ن: در پی تذکر شاپرک این شعر رو می زارم این غزه همان یوسف کنعانی ماست با دست برادران خود افتاده به چاه به امید برقراری صلح و آرامش در تمام نقاط کره خاکی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/09ساعت 18:4 توسط جمانه |
|
|
من یه چیزی شنیدم که جشن شکر گذاری و این حرفها بعد نه این که نمی دونم کی ه اما یه شعر نصفه نیمه یادم هست ازش براتون می زام خوشتون باشه
ای دوست شب Thanksgiving است بیا هنگام نشاط و Song و Sing است بیا turkey به میان everything است بیا حالا یکی پیدا می شه به من بگه ۲۷ نوامبر کی میشه؟! می گن اون روز روز شکر گذاری یه اما تو این سرچ ما می گه تو کانادا این روز میشه ۸ اکتبر حالا کی می دونه کی ه؟! پ.ن: این پست پیرو خواب دیشب که با خونواده و خانواده عموجان، به مناسبت این روز رفته بودیم کلیسا ی سر کریم خان نگاشته شده و هیچ هدف و علتی از نوشتن آن نویسنده نداشته است پ.ن: در ایالات متحده این جشن در چهارمین پنج شنبه ماه نوامبر و در کانادا در دومین دوشنبه اکتبر گرفته می شود. خب ویکی پدیا این مشکل رو حل کرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/09ساعت 15:34 توسط جمانه |
|
دوستان عزیز ایرانی، یلدایی پر از عشق و مهر و دوستی براتون آرزو دارم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/10/01ساعت 2:51 توسط پارندا |
|
|
برگ نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| قصه از كجا شروع شد |
-------------------------------------
سلام ------------------------------------- ما یه مشت آدمیزادیم که حوادثی بس غریب سرنوشتمونو بهم گره زد ... ستاره هامون جفت اومد و دوستیمون آبنبات کشی شد ... در این راستا مراتب احترام و سیمرغ بهمن رزمفریها رو تقدیم می کنیم به : دختری فرهیخته بنام عظیمه ! پسر دایی هایپر بهاره ! شوهر عمه مرحوم بانو چویی ! کتاب چگونه بیل بزنیم ه جمانه ! دست کش بنفش های الناز خوشگله ! همکاری بانو هن در کلاسهای ماشین آلات ! شیخ النجوم " پارندا " و کلیه دوستان و همکارانی که با ما همراه بودند بخصوص تابالوگای مهربان !!!!!!!! که در ایجاد این دوستی و پیوند فجیع نقشی بس اساسی داشتند ! اینجا یه انجمن آبانی ها داریم ... که هرگونه صحبت در این مورد پیگرد غیر قانونی داره ... ------------------------------------- غروبها که میشه روشن چراغها ميان از مدرسه خونه كلاغها ياده حرفهاي اون روزت ميافتم كه تا گفتي به جون و دل شنفتم ... عجب غافل بودم من اسيره دل بودم من اسيره دل نبودم اگه عاقل بودم من ... غروبها برمی گردن باز كلاغها بيادم باز مياد اون كوچه و باغها هنوز تو اون كوچه رو اون اقاقي دلی که کنده بودیم مونده باقی ... عجب غافل بودم من ... يادت مياد به من گفتي چيكار كن گفتي از مدرسه امروز فرار كن فرار كردم من اونروز زنگه آخر نرفتم مدرسه تا سال ديگر ... عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من ... |
| مراقبات يوميه |
|
شکلک مکتوب آونگ خاطره های ما مطبخ خاله خانم وبلاگ کامران نجف زاده کد موزیک برای وبلاگ میز غذا صورتحساب آخرین دوره تلفن همراه آپلود عکس اسپرانتو زبان دوم برای همه آرشیو پیوندهای روزانه |
| كاتبان |
|
روح پر فتوح مرحوم بانو چویی بهار جمانه پارندا بانو هن فرزانه الناز همه تبعیدی ها |
|
RSS
|