![]() |
![]() |
|
| خرداد آید پیاپی ، میوه های گوارا |
|
1. باز هم مثل همه چیزهای خوب که یک روز تموم میشه ماه رمضان هم امروز تموم شد! 2. خواهرزاده دوستم 3 سالش ه؛ گویا موبایل آلبالویی مامانیش رو هم خیلی دوست داره، مامانیش که نیست گوشیش رو می کنه تو لیوان ه آب و هی تکون می ده و در آخر آبش رو می خوره تا زبونش آلبالویی شه!!! 3. پنج شنبه جشن فارغ التحصیلیم بود تو دانشگاه؛ اما من و خونوادم نرفتیم! 4. پایان نامه کارشناسیم هنوز مونده ! بعد از اون هم جلسه دفاعیه است! هم اکنون به یاری تان نیازمندم. 5. به یک لاقیدی خاصی دچار شدم. هست یاری دهنده یی که یاری دهد مرا؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/06/29ساعت 18:35 توسط جمانه |
|
|
کوله بارت بر بند!
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد! که به مقصد برسیم بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم میشود آسان رفت میشود کاری کرد که رضا باشد او. ای سبکبال در این راه شگرف در دعای سحرت در مناجات خدایی شدنت هرگز از یاد مبر من جامانده بسی محتاجم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/06/20ساعت 22:22 توسط جمانه |
|
|
٣١ تيرماه ٨٨ قرار بود طولانيترين خورشيدگرفتگي قرن رخ دهد. با جمعي از دوستان بر آن شدیم تا در سفري به كشور چين كه مركز اصلي و داراي طولاني ترين بازهي زماني گرفت بود، افزون بر بازديد از اين كشور زيبا، اين پديدهي شگرف را به طور مستقیم مشاهده کنیم. گروههاي مختلفي از ايران و سراسر جهان براي مشاهده اين پديدهي نادر به غول بزرگ تكنولوژي يعني کشور چين سفر كرده بودند. در ادامه گزارش تصويري مربوط به بازديد از جاذبههاي گردشگري و آثار تاريخي شهر شانگهاي و پكن و نیز مراحل مشاهده خورشید گرفتگی را ببينيد. . . . . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/06/02ساعت 10:40 توسط پارندا |
|
|
برگ نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| قصه از كجا شروع شد |
-------------------------------------
سلام ------------------------------------- ما یه مشت آدمیزادیم که حوادثی بس غریب سرنوشتمونو بهم گره زد ... ستاره هامون جفت اومد و دوستیمون آبنبات کشی شد ... در این راستا مراتب احترام و سیمرغ بهمن رزمفریها رو تقدیم می کنیم به : دختری فرهیخته بنام عظیمه ! پسر دایی هایپر بهاره ! شوهر عمه مرحوم بانو چویی ! کتاب چگونه بیل بزنیم ه جمانه ! دست کش بنفش های الناز خوشگله ! همکاری بانو هن در کلاسهای ماشین آلات ! شیخ النجوم " پارندا " و کلیه دوستان و همکارانی که با ما همراه بودند بخصوص تابالوگای مهربان !!!!!!!! که در ایجاد این دوستی و پیوند فجیع نقشی بس اساسی داشتند ! اینجا یه انجمن آبانی ها داریم ... که هرگونه صحبت در این مورد پیگرد غیر قانونی داره ... ------------------------------------- غروبها که میشه روشن چراغها ميان از مدرسه خونه كلاغها ياده حرفهاي اون روزت ميافتم كه تا گفتي به جون و دل شنفتم ... عجب غافل بودم من اسيره دل بودم من اسيره دل نبودم اگه عاقل بودم من ... غروبها برمی گردن باز كلاغها بيادم باز مياد اون كوچه و باغها هنوز تو اون كوچه رو اون اقاقي دلی که کنده بودیم مونده باقی ... عجب غافل بودم من ... يادت مياد به من گفتي چيكار كن گفتي از مدرسه امروز فرار كن فرار كردم من اونروز زنگه آخر نرفتم مدرسه تا سال ديگر ... عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من ... |
| مراقبات يوميه |
|
شکلک مکتوب آونگ خاطره های ما مطبخ خاله خانم وبلاگ کامران نجف زاده کد موزیک برای وبلاگ میز غذا صورتحساب آخرین دوره تلفن همراه آپلود عکس اسپرانتو زبان دوم برای همه آرشیو پیوندهای روزانه |
| كاتبان |
|
روح پر فتوح مرحوم بانو چویی بهار جمانه پارندا بانو هن فرزانه الناز همه تبعیدی ها |
|
RSS
|