![]() |
![]() |
|
| خرداد آید پیاپی ، میوه های گوارا |
|
سلام به کوچولوهای عزیز و بزرگترهای توی خونه و
اون کوچولوهای اسفندی خیلی نازی که هنوز به دنیا نیومدن !!!!! انجمن آبانی ها یادتونه ؟ انجمن بهمن رزمفری های هم که حتما یادتونه دیگه فرزندانم ؟؟؟ خب من اصلا با این فوفول بازیها کاری ندارم خواهر! فردا آقا مهدی تشریف میارن . اوا شوما خبر نداشتین؟؟؟؟ ببخشین تو رو خدا همه اش تقصیر این بهاره و شیخناست. داشتم می گفتم فردا آقا مهدی تشریف میارن . او می آید تا اسفند را با آبان آشتی باشد. در این راستا دست به دعا بر می نهیم و از برای سلامت بانو هن عزیزمان و آقا مهدی دعا می نماییم و به بابا رحمان خیلی خیلی تبریک گفته و می گیم : ما شیرینی می خواهیم. شما مطمئنا خوشبخت ترین خانواده ۳ نفره ی جوخه نشین هستید. امیدواریم به زودیه زود خانواده های ۲ نفره ی زیادی در جوخه داشته باشیم . این همه دختر عین دسته گل ترشیده . خب دیگه برم خواهر. دعا یادتون نره هااااا ( به سبک جمانه ) .... برای همه ی مامان کوچولوهای ۲۳ ساله سلامتی آرزو می داریم. پی نوشت:نفری ۳ تا صلوات واسه سلامتی مامان و نی نی ش یادتون نره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/12/19ساعت 12:40 توسط همه تبعیدی ها |
|
|
بانوی موسیقی و گل
شاپری رنگین کمون
به قامت خیال من
مل مل مهتاب بپوشون
تولد تولد تولدت مبارک بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی(
دیریری رین ٬ دیریری رین ٬ دیریری دیریری دیریری رین...
جمانه نوشت:کشف بزرگی نمودیم بانو دقیقا ۱ سال و ۱ ماه و ۱ روز از اینجانب بزرگتر می باشد بهمین مناسبت مجبورم بهش احترام بزارم ! آخرین تولد توی سال تولد بانوی ه! تاریخ تولد هردومون تو شناسنامه یک روزه با یک سال اختلاف بانو با اینکه بانوچویی هستی اما چه کنیم که این چیزها رو دل نمی فهمه دوستت داریم حتی با اینکه اسفندی می باشی بانو موسس اصلی وبلاگ ه پس یادتون نره همگی باید بهش تبریک بگین.کادو هم می پذیریم وجودت گرمی بخش شبهای سرد و بلند زمستان ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/12/12ساعت 0:0 توسط همه تبعیدی ها |
|
|
آخه الناز تو می خوای با من باشی تولد تولد تولدش مبارک
الناز جون تولدت مبارک
الناز خانم دل من یه جای قصه انگار منتظر شما بود پشت در باغ بهار اونهمه ناز و انتظار به خاطر شما بود به خاطر شما بود گندمزاری همیشه سبز برایت آرزو داریم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/09/19ساعت 9:31 توسط همه تبعیدی ها |
|
|
امشب شبه جشنه غصه دیگه بسه امشب انگاری هرجا بری شاپرک داره با بهار می رقصه
می رقصه؟؟؟؟؟ وای نه ... یعنی ...باز این فرشته کاتب اشتباه نگاشت... بهار دست می زنه ... شاپرک تست می زنه... لابد جمانه و منم می رقصیم دیگه !!!!!!
تولد جفتتون مبارک کوچولوهای عزیز
شاپرک شاپرک پرواز کن ...میشه پر زد و به اوج آسمونها رسید ... پرواز کن ... شاپرک... بهاره بهاره دلم اروم نداره ... بهاره بهاره خزون شهر ما با تو بهاره... از اون روز که چشمام چشماتو دیده ... دیگه خواب شب از چشمم پریده ...بهاره ؟؟؟؟؟ اوه ...نه .. ببخشید ... آمنه ... نه ... نیلوفر ... ... خلاصه اینکه جمانه و من و بقیه آدمیزاد که اسامی شون در سایر تولدها ذکر شد + خانواده محترم رجبی !!! می خواستیم بگیم اصلا مهم نیست که متولد آبان باشید یا هر ماه دیگه ای ... با وجود تمام اینها ما دوستتون داریم و می خواهیم بگیم تولدتون مبارک
وای خدا ... چه زود بزرگ شدین !!!!!!!!!! اکنون کیبورد را در اختیار شیخنا جمانه قرار می دهم....بدرود !!!!
این عکس از طرف شیخنا جمانه جونم
اینم جای خالیه واسه تبریکاته شیخ ..................................................... .......................................... ............................................................... ............................................... خب دیگه بسه ... خیلی نوشتی جمانه...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/08/24ساعت 14:20 توسط همه تبعیدی ها |
|
|
سلام قصه از کجا شروع شد؟ از گل و باغ و جوونه... ما همیشه میرفتیم وب (آتیس ) اونجا تو سرو کله هم میزدیم تا اینگ صاحبخونه شاکی شد .
اومدیم اینجا... آدرسمون شد جوخه - همنام پاتوقمون تو دانشگاه اسمش هم از مثل معروف من دیگه از نسل آدمیزاد بیزارم گرفتیم ( شماها که کلهم فرشته این به جون نوه ام ! ) اسبابمونو چیدیم ... طول کشید تا با همساده ها آشنا شدیم . بعد از ظهر ها سر دیگ آش یا شعله زرد یا بستی فروشی عباس آقا همدیگه رو می دیدیم. ما هی بزرگ شدیم و تعدادمون بیشتر شد. ما همدیگه رو خیلی دوست داریم این جریان آبان و اسفند و بهمن و این حرفها هم شوخیه. ما متولدین ۱۲ ماه سال رو دوست داریم ( حتی اگه آبانی باشن ) اصلا مگه میشه از یکی پرسید چه ماهی به دنیا اومده بعد فکر کنی باهاش دوست شی یا نه؟؟؟؟؟( اول باید معدلشو بپرسی !!! ) ... باید میگفتیم که این حرفها شوخیه و باید رسما از فرزانه بابت اتغاقی که افتاده بود عذر خواهی میکردیم. نمیدونم این اتفاق چه طور افتاده اما واقعا هممون شرمنده شدیم. ببخش فرزانه جون... اون قدیما که ما رو پوست آهو می نوشتیم این دردسر ها هم نبود گلم ...
( از طرف همه تبعیدی ها ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/03/19ساعت 16:58 توسط همه تبعیدی ها |
|
|
برگ نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| قصه از كجا شروع شد |
-------------------------------------
سلام ------------------------------------- ما یه مشت آدمیزادیم که حوادثی بس غریب سرنوشتمونو بهم گره زد ... ستاره هامون جفت اومد و دوستیمون آبنبات کشی شد ... در این راستا مراتب احترام و سیمرغ بهمن رزمفریها رو تقدیم می کنیم به : دختری فرهیخته بنام عظیمه ! پسر دایی هایپر بهاره ! شوهر عمه مرحوم بانو چویی ! کتاب چگونه بیل بزنیم ه جمانه ! دست کش بنفش های الناز خوشگله ! همکاری بانو هن در کلاسهای ماشین آلات ! شیخ النجوم " پارندا " و کلیه دوستان و همکارانی که با ما همراه بودند بخصوص تابالوگای مهربان !!!!!!!! که در ایجاد این دوستی و پیوند فجیع نقشی بس اساسی داشتند ! اینجا یه انجمن آبانی ها داریم ... که هرگونه صحبت در این مورد پیگرد غیر قانونی داره ... ------------------------------------- غروبها که میشه روشن چراغها ميان از مدرسه خونه كلاغها ياده حرفهاي اون روزت ميافتم كه تا گفتي به جون و دل شنفتم ... عجب غافل بودم من اسيره دل بودم من اسيره دل نبودم اگه عاقل بودم من ... غروبها برمی گردن باز كلاغها بيادم باز مياد اون كوچه و باغها هنوز تو اون كوچه رو اون اقاقي دلی که کنده بودیم مونده باقی ... عجب غافل بودم من ... يادت مياد به من گفتي چيكار كن گفتي از مدرسه امروز فرار كن فرار كردم من اونروز زنگه آخر نرفتم مدرسه تا سال ديگر ... عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من ... |
| مراقبات يوميه |
|
شکلک مکتوب آونگ خاطره های ما مطبخ خاله خانم وبلاگ کامران نجف زاده کد موزیک برای وبلاگ میز غذا صورتحساب آخرین دوره تلفن همراه آپلود عکس اسپرانتو زبان دوم برای همه آرشیو پیوندهای روزانه |
| كاتبان |
|
روح پر فتوح مرحوم بانو چویی بهار جمانه پارندا بانو هن فرزانه الناز همه تبعیدی ها |
|
RSS
|