![]() |
![]() |
|
| خرداد آید پیاپی ، میوه های گوارا |
|
یوووووهووووو
امروز تولد منه
اما خیلی غصه دارم گفتم بیام اینجا خودم واسه خودم پست بذارم شاید یکم شاد بشم
بچه ها دلم واسه ابوریحان و شماها تنگ شده آسمون هم امروز غصه داره همیشه روز تولدم یا ابریه یا بارونییییییی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/08/20ساعت 16:17 توسط پارندا |
|
|
٣١ تيرماه ٨٨ قرار بود طولانيترين خورشيدگرفتگي قرن رخ دهد. با جمعي از دوستان بر آن شدیم تا در سفري به كشور چين كه مركز اصلي و داراي طولاني ترين بازهي زماني گرفت بود، افزون بر بازديد از اين كشور زيبا، اين پديدهي شگرف را به طور مستقیم مشاهده کنیم. گروههاي مختلفي از ايران و سراسر جهان براي مشاهده اين پديدهي نادر به غول بزرگ تكنولوژي يعني کشور چين سفر كرده بودند. در ادامه گزارش تصويري مربوط به بازديد از جاذبههاي گردشگري و آثار تاريخي شهر شانگهاي و پكن و نیز مراحل مشاهده خورشید گرفتگی را ببينيد. . . . . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/06/02ساعت 10:40 توسط پارندا |
|
|
نمایشگاه آیین و فرهنگ زرتشتیان تاریخ بازدید : 23 تا 28 فروردین ماه ساعت بازدید : 10 تا ۱۹ مکان : فرهنگسرای ملل واقع در بوستان قیطریه این نمایشگاه که به کمک کانون دانشجویان زرتشتی برگزار می شود به نمایش سفرههای آیینی زرتشتیان میپردازد و توضیحاتی را پیرامون این سفرهها به بازدید کنندگان ارائه میدهند. همچنین برخی از مراسم آیینی و فرهنگی زرتشتیان و مکانهای زیارتی آنها توسط نمایشگاه عکسی به علاقهمندان معرفی میشود. لازم به ذکر است که در کنار این نمایشگاه نمایشگاه کتابی برگزار شده که در آن کتب مربوط به ایران باستان و آیین زرتشتیان از انتشارات مختلف گردآوری شده تا علاقهمندان بتوانند با تهیه این کتب به اطلاعات مورد نظر خود دستیابی داشته باشند.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/01/26ساعت 0:10 توسط پارندا |
|
دوستان عزیز ایرانی، یلدایی پر از عشق و مهر و دوستی براتون آرزو دارم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/10/01ساعت 2:51 توسط پارندا |
|
|
پاییزی خواهد آمد
و باد خاطرات مقدس دانشجویی را برایت برگ برگ خواهد کرد و تو در اوج لبخندها به گذشته حسادت می کنی
متن بالا متنی بود که توی یه کارت تبریک کوچیک که خودم درست کرده بودم نوشته بودم و روز جشن فارغ التحصیلی به همه هم کلاسی هام دادم. الان که دوباره پاییز شده و دیگه دانشجو نیستم همش این جمله ها رو با خودم تکرار می کنم، مخصوصا امروز که روز دانشجو بود. راستی قرار بود فردا خاتمی بیاد دانشکده فنی تهران، اما عقب افتاد و شد ۲۵ ام. خلاصه مطلب: دانشجویان سابق و حال و آینده، روزتون مبارک
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/09/16ساعت 17:19 توسط پارندا |
|
|
الان تعدادی نمایشگاه خوب هستش که دلم نیومد بهتون نگم
البته شاید خیلیا خبر داشته باشین اما گفتم بگم تا اگه دوست داشتین بیاین
می گن جشنواره باحالیه و کلی چیز خوشمزه در ارتباط با انار می شه گیر آورد توش!
توی این جشنواره از هرچی دلتون بخواد غرفه هست! از سن ایچ گرفته تا چادر ملی و زیور آلات و غرفه کودکان و آژانس هواپیمایی و البته یکی از بچه های کلاسمون هم غرفه روغن داره، هفته نامه امرداد هم که من توش کار می کنم غرفه داره که امروز خودم هم بودم، روزای دیگه هم شاید باشم. تشریف بیارید خوشحال می شیم
جشنواره رسانه دیجیتال و نرم افزار !! دقیقا نمی دونم اسمش چیه اما در کل نمایشگاه سی دی هست!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/08/07ساعت 22:17 توسط پارندا |
|
|
در گاهشماری ایران باستان هر روز از ماه نامی داشته که در این میان نام ماه های سال نیز می باشد و هر گاه که نام روز با نام ماه برابری می کرده آن را جشن می گرفتند. مانند روز سپندارمذ(اسفند) از ماه اسفند که جشن اسفندگان یا سپندارمذگان نامیده می شده. سپندارمذ نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم عربی و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند . میدانم دل نبستن به جشنهای این و آن در این روزگار غمگین و پر از گرفتاری سخت است ،میدانم که هر بهانهای برای شاد بودن در این روزگار غنیمت است. با این همه فقط یک نکته کوچک: شما که می خواهید شاد باشید، شما که میخواهید به عشقتان هدیه بدهید، اگر تنها کمی در میان این هیاهو، نیمه علاقهای هم به این کهن سرا دارید، برایتان فرقی میکند که هدیهی تان را به جای 14فوریه(25 بهمن ماه)، 29بهمن ماه بدهید؟ بهترنیست به جای اینکه از ماههای دیگران استفاده کنیم ، از ماه خودمان استفاده کنیم؟ آیا بهتر نیست به جای اینکه زادمرگ یک کشیش مسیحی را جشن بگیریم، یک جشن کهن خودمان را زنده کنیم؟ آیا بهتر نیست یک جشن چند هزارسالهی ایرانی را به جای یک جشن چندصدساله اروپایی جشن بگیریم؟
نياكان ما در پنجم اسفند ماه (29 بهمن در تقويم امروز ما) جشني بنام جشن اسفندگان بر پا مي كردند كه غربي ها به تقليد از آن ولنتاين بر پا مي كنند و من ايراني نام ولنتاين را خوب مي دانم اما نام سپنته آرميتي را بار اول است كه مي شنوم! من ايراني مهرگان را نمي شناسم ولي عربها با ديدن شكوه جشن مهرگان كه توسط نياكانمان برپا ميشده آن را همه ساله با نام مهرجان بر پا ميکنند! در این هجوم تبلیغاتی وسیع که در حال غرق شدن هستیم اگر کمی شل بدهیم تا صد سال دیگر هیچ چیز از ما باقی نمی ماند. آنقدر حجم تبلیغاتی غرب بالا است که کافی است کوچکترین چیزی از آنان را وارد کنیم تا دیگر هیچ جایی برای رسوم خودمان نماند.
بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/29ساعت 14:51 توسط پارندا |
|
|
برگ نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| قصه از كجا شروع شد |
-------------------------------------
سلام ------------------------------------- ما یه مشت آدمیزادیم که حوادثی بس غریب سرنوشتمونو بهم گره زد ... ستاره هامون جفت اومد و دوستیمون آبنبات کشی شد ... در این راستا مراتب احترام و سیمرغ بهمن رزمفریها رو تقدیم می کنیم به : دختری فرهیخته بنام عظیمه ! پسر دایی هایپر بهاره ! شوهر عمه مرحوم بانو چویی ! کتاب چگونه بیل بزنیم ه جمانه ! دست کش بنفش های الناز خوشگله ! همکاری بانو هن در کلاسهای ماشین آلات ! شیخ النجوم " پارندا " و کلیه دوستان و همکارانی که با ما همراه بودند بخصوص تابالوگای مهربان !!!!!!!! که در ایجاد این دوستی و پیوند فجیع نقشی بس اساسی داشتند ! اینجا یه انجمن آبانی ها داریم ... که هرگونه صحبت در این مورد پیگرد غیر قانونی داره ... ------------------------------------- غروبها که میشه روشن چراغها ميان از مدرسه خونه كلاغها ياده حرفهاي اون روزت ميافتم كه تا گفتي به جون و دل شنفتم ... عجب غافل بودم من اسيره دل بودم من اسيره دل نبودم اگه عاقل بودم من ... غروبها برمی گردن باز كلاغها بيادم باز مياد اون كوچه و باغها هنوز تو اون كوچه رو اون اقاقي دلی که کنده بودیم مونده باقی ... عجب غافل بودم من ... يادت مياد به من گفتي چيكار كن گفتي از مدرسه امروز فرار كن فرار كردم من اونروز زنگه آخر نرفتم مدرسه تا سال ديگر ... عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من ... |
| مراقبات يوميه |
|
شکلک مکتوب آونگ خاطره های ما مطبخ خاله خانم وبلاگ کامران نجف زاده کد موزیک برای وبلاگ میز غذا صورتحساب آخرین دوره تلفن همراه آپلود عکس اسپرانتو زبان دوم برای همه آرشیو پیوندهای روزانه |
| كاتبان |
|
روح پر فتوح مرحوم بانو چویی بهار جمانه پارندا بانو هن فرزانه الناز همه تبعیدی ها |
|
RSS
|