![]() |
![]() |
|
| خرداد آید پیاپی ، میوه های گوارا |
|
خواهر ...جات خالی ...داشتیم تلویزیون تماشا می کردیم ... ملت داشتن از سوابق کارهای هنری خویشتن می گفتن ... مجریه که تقریبا بالای ۵۰ بود گفت : یکبار ما تمرین تئاتر برای مدرسه مون داشتیم ... قرار بود من یکی رو با گلوله بکشم ... بعد که شلیک کردم ، طرف قبل مردن بلند شه بگه : چرا منو کشتی ؟؟؟ من پدرت بودم !!!! ولی این تفنگی که به من داده بودن خراب بود گاهی گیر می کرد شلیک نمی کرد که صدای گلوله بیاد ... کارگردان گفت اگه موقع اجرا تفنگ کار نکرد پرتش کن زمین برو طرفو خفه کن ... گذشت و موقع اجرا شد ... تفنگ کار نکرد ... آقا ما هم تفنگ رو انداختیم زمین رفتیم طرفو خفه کردیم ... طرف خفه شد و مرد من امدم اینور ... یوهو اون بلند شد گفت : چرا منو کشتی ؟؟؟ من پدرت بودم !!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/03/13ساعت 18:36 توسط روح پر فتوح مرحوم بانو چویی |
|
|
برگ نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| قصه از كجا شروع شد |
-------------------------------------
سلام ------------------------------------- ما یه مشت آدمیزادیم که حوادثی بس غریب سرنوشتمونو بهم گره زد ... ستاره هامون جفت اومد و دوستیمون آبنبات کشی شد ... در این راستا مراتب احترام و سیمرغ بهمن رزمفریها رو تقدیم می کنیم به : دختری فرهیخته بنام عظیمه ! پسر دایی هایپر بهاره ! شوهر عمه مرحوم بانو چویی ! کتاب چگونه بیل بزنیم ه جمانه ! دست کش بنفش های الناز خوشگله ! همکاری بانو هن در کلاسهای ماشین آلات ! شیخ النجوم " پارندا " و کلیه دوستان و همکارانی که با ما همراه بودند بخصوص تابالوگای مهربان !!!!!!!! که در ایجاد این دوستی و پیوند فجیع نقشی بس اساسی داشتند ! اینجا یه انجمن آبانی ها داریم ... که هرگونه صحبت در این مورد پیگرد غیر قانونی داره ... ------------------------------------- غروبها که میشه روشن چراغها ميان از مدرسه خونه كلاغها ياده حرفهاي اون روزت ميافتم كه تا گفتي به جون و دل شنفتم ... عجب غافل بودم من اسيره دل بودم من اسيره دل نبودم اگه عاقل بودم من ... غروبها برمی گردن باز كلاغها بيادم باز مياد اون كوچه و باغها هنوز تو اون كوچه رو اون اقاقي دلی که کنده بودیم مونده باقی ... عجب غافل بودم من ... يادت مياد به من گفتي چيكار كن گفتي از مدرسه امروز فرار كن فرار كردم من اونروز زنگه آخر نرفتم مدرسه تا سال ديگر ... عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من ... |
| مراقبات يوميه |
|
شکلک مکتوب آونگ خاطره های ما مطبخ خاله خانم وبلاگ کامران نجف زاده کد موزیک برای وبلاگ میز غذا صورتحساب آخرین دوره تلفن همراه آپلود عکس اسپرانتو زبان دوم برای همه آرشیو پیوندهای روزانه |
| كاتبان |
|
روح پر فتوح مرحوم بانو چویی بهار جمانه پارندا بانو هن فرزانه الناز همه تبعیدی ها |
|
RSS
|